مامان و پسر

بدون عنوان

این هفته پسرم یه نقاشی واقعی کشید ،یه دایره کج و کوله ی بزرگ با دو تا چشم ودو تا  دست با یه دماغ گنده،گفت نگاه کن مامانی من تو را کشیدم،میخاد بابا را بکشم گفتم بکش،همون شکل قبلی کشید،کلی ذوق کردم بخاطر اینکه تا حالا همش خط میکشید خطهای نامفهمومی که خودش میگفت نقاشی،ولی حالا که داره یه نقاشی واقعی میکشه چرا منو اینقدر زشت کشیده....
10 مرداد 1392

بدون عنوان

تا حالا براتون پیش اومده برین مهمونی وبچه ها با هم دعوا کنند،اون وقت بچه تون کتک بخوره... اون وقت شما چکار میکنید/ساکت میمونید،دعوا راه میندازین که جرا زده،به بچتون میگین جلو بابا ومامانش بره بزنش،خدا وکیلی چکار میکنید؟من موندم شما بگین چکار کنم.
5 مرداد 1392

دلتنگی ها

از صبح تا شب یه عالمه کار میکنی ،میپزی،میشوری،تمیز میکنی مرتب میکنی،اخر شب برات رمقی نمونده خسته و کوفته،حالا از بچه هت میپرسن مامانو بیشتر دوست داری یا بابا میگه بابا،خدا وکیلی خودت باشی ناراحت نمیشی...... اما همسرم حرفی زد که خیلی خوشحالم کرد گفت:اون قدر خوب بچه را تربیت کردی که معنی ومفهوم پدر را فهمیده ،واقعا این جوریه.....
1 مرداد 1392