اولین شعری که واسه مامان خوندی
گنجشک خسته خسته ، روی درخت نشسته بالامیادتاب میخوره پایین میاد اب میخوره شکارچی در کمینه الهی اونو نبینه
نویسنده :
یه مامان خوشگل
19:51
خواب کودک
بدون عنوان
این هفته ماموریت بودم ،خوبی این ماموریت ها اینه که تونستم زود تر بیام مهد کودک و ببرمت خونه،یه خوبی دیگه هم داشت که وقت کردم وبردمت پارک،یه ماژیک دو رنگ هم گرفتم با یه تخته نقاشی ،یادت دادم تونستی واسه مامان یه درخت پر از سیب بکشی،قربونت بشم هر روز احساس میکنم داری بزرگتر میشی
نویسنده :
یه مامان خوشگل
21:17
بدون عنوان
یه بشقاب پلو،یه لیوان شیر عسل،یه دونه کیک و یه دونه لیموشیرین خورده این جگر،دست گذاشته رو شکمش میگه مامان تو گفتی اگه غذا بخورم قوی میشم ولی دلم درد میکنه/
بدون عنوان
دیروز که رفتم پسرم از مهد بیارم تا منو دید زد زیر گریه! بهش گفتم چرا گریه میکنی گفت مامان بچه ها منو زدند گفتم خب مامان تو هم بزن ،گفت اگه بزنم منو خفه میکنند از این موضوع خیلی ناراحت شدم به مهد اطلاع دادم که حداقل بچه های کوچیک از بزرگ جدا کنند ،ولی با خودم فکر میکردم کاش میتونستم کار ،ول کنم کنار بچه ام باشم.
بدون عنوان
این هفته پسرم واسم کتاب میخونه،کتابو برعکس میگیره از روی عکساش واسم توضیح میده ،اگه چشمام نبندم میگه من باهات قهرم چشمات ببند ،تازه اخر داستان هم میگه قصه ما به اخر رسید کلاغه به خونش نرسید
نویسنده :
یه مامان خوشگل
14:59


